تبليغاتX
آنتی -آنامورفیسیس
نا- از ریخت افتادگی


 
گزاره های عرفانی در دو بستار می رزمند. نخست در آنگونه از صورتبندی که بنا را بر پراکسیس نهاده و مشعر بر گزاره های "نا- گفت" اند. در این معنا زبان نا - هم- رسانا و "هیچ مگو" ست. گفتی نیز اگر بود باید آنرا در ماورایی معنا کنیم که خاص از آن و در تصرف گویشگران و فاعلان سخن گوی آنست.معنایی که نه در متن(هم - فهمایی) بلکه  احصا شده توسط مولف (خیش - فهمایی) و نزد آنست. مشروعیت چنین گزاره هایی را تنها اراده ی کاربرانشان تضمین می کنند.بغرنجی این نگرگاه را ویتگنشتاین در انگاره ی "زبان خصوصی" بر رسیده است . سپسین : گزاره هایی که سیستمایزه می شوند و ماهیتی اساسن رادیکال و معنا گرو دارند. آنها گزاره های در - گسست نیستند وشکاف نظریه و عمل را پر می کنند عرفان عملی در این معنا نخستین و عرفان نظری سپسین خاهد بود نگرش انتقادی اما هر دو را حامل بحران می بیند در نخستین : بحران در پرایوسیکالیزه شدن معنا و در پسین: تلاش برای پارادایم سازی از گزاره های اساسن " نا - گفت ".............
 
 
ادامه دارد..... 
نوشته شده توسط آنتی انامورف در ساعت 7:38 PM | لینک  | 




در سطح زبان متعارف و گفتمان روزمره آویزش به گفتار وندالیستی نمایشی از بحران همرسانشی است به نحوی که پابرجایی اش را می توان فقدان پاساژهای تعبیه شده در فرایند حجت مند زبان دانست.وندالیسم  سویه ی منهدم کننده ی استدلال است وا کنشی تروریستی است که جلوه ای خشن از انهدام و تخریب را به نمایش می گذارد.کنش نیست بلکه بیشتر صورتبندی کردن پاسخ به موقعیتی زیسته است.از این رو با متن های در دیدرسش وابسته و همپیوند است(در ایده آلیسم کانتی سوژه در مرزهای توانش ذهن  با تعلیق و عزل نظر ازفی نفسگی موقعیت به امکانهای موجود ذهن در پاسخ دهی به موقعیت ها اشاره دارد سنجش گری ذهن بیشتر مرز دهی به ذهن / موقعیت است) .اگر گستره ی امکانات پاسخ یا گزینش موقعیتی از موقعیت دیگر را فرا دید آوریم وندالیته شدن بیشتر عصبیتی است که حول محور انتخاب موقعیت ها ساخته می شود.در فقدان اراده و تئوریای انتخاب نزدیک ترین گزینه امحای خود مفهوم انتخاب خواهد بود.چرا که می دانیم هر انتخابی فی نفسه می بایست منطق درونمان کنش انتخاب را نیز ملحوظ دارد.وندالیسم واکنشی به عدم امکان سازی برای کنش تصمیم است.در ترمی هگلی وندالیسم غوطه ور شدن در ساحت "سادگی" است که ناتوان از فهم موقعیت پیچیده ی متن سادگی و ترور را به هم می آمیزد.ساده گروی ذهن حاصل بحران شناخت خواهد بود.شفافتر که بگوییم : سادگی در عدم ایجاد گستره ی فهمایی متن آنرا ترور و به ناگزیر کنار می گذارد.وندالیسم بدینسان ریشه در عدم امکان یابی نحلیل دارد.نتیجه آنکه وندالیته شدن زبان انسداد در اصلی ترین کنش زبانی یعنی فرایند گفت و گویی به شمار خواهد رفت در موقعیت های پیش آمده مثلن در یک موقعیت همپرسمانی فلسفیک یا اندیشه ورزانه اصل بر امحای عصبیت رخداده در تعامل دو موقعیت ممکن است بافتار اندیشه گون با محوریت جملات اخباری اش (جملات اخباری بنا به ماهیت منطقی شان سویه ی خشونتبار زبان را حفظ می کنند خبر دادن که برش همزمانی در گستره ی در زمانی است برچیدن موقعیت های دیگر به واسطه ی گزینش موقعیت اخباری امر انتخاب شده است)جغرافیایی جدال گون است یاد آور جدال تا پای مرگ خدایگان و بنده که ارتسام ادیسه ی آگاهی در دو قطب نامتقارن است جدالی که تا مرزهای نمادین مرگ ادامه می یابد اما مرزها را پشت سر نمی گذارد چرا که گذار از مرز مرگ نمادین به منزله ی ناکامی سیر دیالکتیک آگاهی است.

 

ادامه دارد....


نوشته شده توسط آنتی انامورف در ساعت 12:32 PM | لینک  | 

صورتبندی نخستین از آن " نارسیس " است: نارسیس آنگاه که خود را می نگرد همهنگام چشم را به درون خم می کند.خمیدگی چشم همچون اینرسی تغییر نا پذ یر نگاه  چشم را در لولایش ثابت نگاه می دارد نارسیس همان " مدوزا " ی درونی شده است : آنگاه که به خویشتن می نگری "مسخ" می شوی.این تم کافکایی موقعیت تراژیک نگاه خمیده را به خوبی افشا می کند.کافکا همیشه به کافکا باز می گردد در "دیگری" جعل شده ای که تصویر پنهانی خود اوست.نگاه نارسیس کارگزار اینهمانی است.در مسلخ همگن شدن نگاه نگریستن به مثابه ی رخدادی بی میانجی نگاه را بی وقفه منتشر می کند. باز مانده از دو - سویانگی چشم آنگاه که به درون خود خم می شود ما به ازایی جز کوری نخواهد داشت.این پارودی را در کنش "گی دو ماپاسان " هم می یابیم: تنها جایی که ایفل دیده نمی شود خود برج است! نگاه خمیده در حذف همرسانشی و ایجاد شکاف میان نگاه و امر رویت پذیر یا "دیدنی" دیداریت را که همزمانیت نگاه و دیدنی است دچار بحران می کند.درونی سازی نگاه که مکانیسم ساده ی تعبیه ی لولای فاقد چرخش را پیشه  می کند تعین بخشی به کانون است.چشم بدین سان " نگاه فی نفسه نگاه " است.در محوری ثابت و فائم به خویشتن.فی نفسه بودن چشم تعلیق روی - آورندگی نگاه است. نگریستن همواره برون - ایستایی است نگاه خمیده اما چشم را درون - آخته می خواهد.نگاه کردن نگاه کردن به "چیز"هاست در این میان "چیز" آماج پسینی نگاه نیست." چیزانی " بودن چشم امر اپریوریکال یا صورت لا یتغیر عمل نگاه کردن است.نگاه روی - آور افق گشوده به جانب تصویر و یک موقعیت برون - آخته است که ذیل مفهوم "چشم" میانجی دو قطب بازی دیدنیها ست. نگاه نارسیس اما در لولای نا گردید ه ا ش باقی می ماند بازتکرار نگاه نارسیس ازان مارکی دو ساد است زندانی دیوار شارنتون در زندان نگاه نارسیس است.او نمادین شدن" خیره گی" است هماندم که خود را می نگرد" دیگری " را از افق نگاهش محو می کند.بنا بر ایده ی هگل تخریب دیگری همانا تخریب خویشتن - آگاهی است.آگاهی برای ساد اما پاساژی برای تجربه ی "لذت" است.لذت نیز همچون آگاهی امری بینا - سوژه گانی است .با حذف آن کس دیگر تجربه ی لذت با ز- سازی "اختگی" دوباره است.در فرجام فرمول ساد چنین وضعی میابد  : بالاترین لذت و ارگاسم حقیقی همانا تجربه ی مرگ است!....

 

ادامه خواهد داشت...

 

 

 

نوشته شده توسط آنتی انامورف در ساعت 8:57 PM | لینک  | 

 آنامورف پیش از هر چیز یک آنتی آنامورفیسم است.

نوشته شده توسط آنتی انامورف در ساعت 4:6 PM | لینک  |